تبلیغات
girl and setar - داستان کوتاه نوشته ی خودم.............(هدیه ای برای او)
girl and setar
girl and setar FOREVER

داستان کوتاه نوشته ی خودم.............(هدیه ای برای او)

سلام بچه ها من یه چند سالی هست که

داستان کوتاه مینویسم.

امروز یکیشونو که خیلییی دوسش دارم

میزارم تو وبم اگه دوس دارین بخونین،

ندارینم نخونین

اگه میخواین بخونین برین ادمه

کپیم نکنید لطفا(احترام بذارید)

همین دیگه

ممنون
   هدیه ای برای او  

   دستانم میلرزد،صدایم دیگر آن صدای همیشگی نیست ، دیگر حتی جسمم هم


توان همراهی کردنم را ندارد؛ولی هنوز هستم هنوز با دیوار های این خانه حرف


میزنم تا فراموش نکنم چه کسی هستم ،چه کسی بودم .


   دیگر اعصا در دستانم  بازی میکند ، اوایل همراهی نمیکرد اما حالا همدم و همراهم


شده است هرجا که میروم هست مکانی نیست که بدون او توان رفتن داشته باشم.


حتما میپرسید چرا تنهام ؟ تنها نبودم نه تنها نبودم. دوستانی داشتم ،همسری داشتم


فرزندانی داشتم اما چه کنم که آنها مرا نداشتند و هر کدام بدون خداحافظی


به دیدار او که درآسمان هاست رفتنند.


    حالا من هستم و دیوارهای این خانه و پرندگان آواز خوان حیاط.امروز زادروز من است


زادروز پیرمردی تنها و صد ساله بله امروز تولد صدویکمین سال عمر من است.


چه کسی برای من هدیه گرفته؟یا اصلا چه چیزی تهیه کردنند؟


مهمانان من در این جشن همین پرندگان حیاط وگرد و خاک خانه هستند.


نمیدانید ظرف ها برای استفاده شدن چه غوغایی میکنند!


شمع های رو کیکم با هیجان میسوزند واشک شادی میریزند


شادی در عذاب !


بعد از آرزو کردن شمع هایم را فوت کردم ،حالا من مردی صدویک ساله هستم؛


اوممممم کیک خوش طعمیس کاش دوستانم هم این کیک را امتحان میکردنند


بعد از خوردن کیک و جمع کردن مهمانیه خودمانیم سرم را روی میز گذاشتم


چشمانم التماس میکردنند بسته شوند  ..............................


نمیدانم اما شاید این شانس هدیه ای


بو از طرف او برای تولدم


حالا نزد خانواده و دوستانم هستم ، آزاد هستم

دیگر تنها نیستم.


//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

خب تموم شد اگه دوسش نداشتین ببخشید که وقتتنو

گرفتم (معذرت)

امیدوارم متوجه شده باشین که شخصیت داستان

اخرش میمیره

خوشحال میشم نقدش کنین

(این داستانم با تغییر گذاشتم اصلش طولانی تره
 )

لطف کنید اگه کپی میکنید بگید که حرصمو بخورم
یا اینکه منبع رو نام ببرید یا اسمه نویسنده



طبقه بندی: داستانایی که خودم مینویسم :)،
♥ نوشته شده در پنجشنبه 25 شهریور 1395 ساعت 01:54 ب.ظ توسط zahra : نظرات()

Design By : Bia2skin.ir

درباره ما

سلام من زهرا هستم متولد فروردین ۸۱سعی دارم یه وبلاگ خوب داشته باشم که به نظر های شما هم نیاز دارم من سه تار میزنم واین وب رو ساختم تا پیشرفت ها و شکست هامو جایی یادداشت کنم اگر شما در این زمینه به صورت حرفه ای کار میکنید خوشحال میشم اشکالاتمو بگید و راهنماییم کنید ممنون
نویسندگان
طراح قالب

امکانات

خرید هاست لینوکس دارالترجمه